از من چه مانده باقی یک سایه ی خیالی
چهار خط سیاهیُ قلبی رو به تباهی
از من چه مانده باقی یک سایه ی خیالی
چهار خط سیاهیُ قلبی رو به تباهی
اشک های مرا ندیدی
در پس بغض گم بودند !
سرگردانمُ
بلا تکلیف .
پایان راه عشق تو چیست ؟!
لحظه یی نگاه تو
کافی بود
برای رسوائی دل ما !

از تو گله ندارم
سیاهی چشمانت هم رنگ روزگار من بود !